محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1124
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مع الهاء كاه - معروف [ 1 ] . و كاهنده . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت « 1 » همتت مال بخش و ملكستان * دولتت دوستكام و دشمنكاه و نيز بمعنى امر بكاستن باشد [ 2 ] . مثالش استاد ابو الفرج گويد : بيت « 1 » ملكا خسروا جهان شاها * دولت افزاى و كام حاسد كاه كابنه - [ به سكون با و فتح نون ] چشم باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » اى شهنشاهى « 2 » كه مهر چرخ را * هست روشن از وجودت كابنه كذا فى معيار الجمالى . اما نظامى عروضى - به ياى حطى [ 3 ] - آورده چه با آينه و معاينه قافيه كرده و گفته : بيت « 3 » بنشين و بشنو از من سه بيت هجو خويش * تا بر جهد ز خشم دو چشمت ز كاينه گوئى كه « 1 » مثل خود نشناسم درين جهان * اكنون چو مىببايد گفتن هر آينه در خام قلتبانى و در روسبى زنى * همتاى خود نبينى الا در آينه و از فحواى اين شعر چنان مفهوم مىشود كه كاينه بمعنى چشم خانه باشد نه چشم اما در معيار جمالى شمس فخرى بمعنى چشم آورده . كاتوره - [ بضم تاء و فتح راى مهمله ] سرگشته باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت دوستش عاقلست و پابرجا * دشمنش ابلهست و كاتوره و بمعنى سرگشتگى نيز آمده و در نسخهء حليمى بمعنى درد سر آورده [ 4 ] و در نسخهء فخر قواس كاتوزه آمده كه بجاى - راى مهمله ، زاى معجمه - باشد بمعنى گرانى سر و اين بيت رودكى را شاهد آورده :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « ن » « غ » : شهنشاه . ( 3 ) - كلمه از ك است . ( 1 ) برهان بمعنى علف خشك آورده است اما كاه ساقه و غلاف خوشهء خشك شدهء گندم و جو است پس از كوفته و جدا شدن دانه . ( 2 ) و كاهيدن و ضعيف شدن . ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : كاينه . ( 4 ) در برهان معنى منهى و كار آگاه هم دارد و كاتوده نيز گويد آمده است اما كاتوزه ندارد .